اپ اندروید گنج حضور
اپ آیفون گنج حضور
اینستاگرام
کلاسهای آموزش زبان فارسی
حمایت از گنجنما
تماس با ما
صفحه اصلی
»
مسعود سعد سلمان
»
گزیده اشعار
»
قصاید
لیست شعرا
ابوسعید ابوالخیر
احمد شاملو
اسدی توسی
اقبال لاهوری
امیرخسرو دهلوی
انوری
اوحدی
باباافضل کاشانی
باباطاهر
بیدل دهلوی
جامی
حافظ
خاقانی
خلیلالله خلیلی
خواجوی کرمانی
خیام
رضیالدین آرتیمانی
رهی معیری
رودکی
سعدی
سلمان ساوجی
سنایی
سهراب سپهری
سیف فرغانی
شاطرعباس صبوحی
شاه نعمتالله ولی
شاهنامه گویا
شهریار
شیخ بهایی
شیخ محمود شبستری
صائب تبریزی
عبدالواسع جبلی
عبید زاکانی
عراقی
عرفی
عطار
فخرالدین اسعد گرگانی
فرخی سیستانی
فردوسی
فروغ فرخزاد
فروغی بسطامی
فیض کاشانی
قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان
ملا هادی سبزواری
ملکالشعرای بهار
منوچهری
مهستی گنجوی
مولوی
ناصرخسرو
نصرالله منشی
نظامی
نیما یوشیج
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
وحشی
پروین اعتصامی
کسایی
قرآن کریم
جستجو برای :
تمامی شعرا
فقط در آثار حافظ
فقط در آثار خیام
فقط در آثار فردوسی
فقط در آثار مولوی
فقط در آثار نظامی
فقط در آثار سعدی
جستجو در آثار :
جستجوی عبارت
جستجو بر اساس تشبیه کلمات
نوع جستجو :
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ : چون نای بینوایم از این نای بینوا
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - آن راستگو خروس مجرب : شد مشک شب چو عنبر اشهب
قصیدهٔ شمارهٔ ۳ : به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - قطعهٔی گفتهام که دیوانیست : دلم از نیستی چو ترسانیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - گویی مرا زبان و دهن نیست : امروز هیچ خلق چو من نیست
قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت : این عقل در یقین زمانه گمان نداشت
قصیدهٔ شمارهٔ ۷ : احوال جهان بادگیر، باد!
قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد : روزگاری است سخت بیبنیاد
قصیدهٔ شمارهٔ ۹ : چون منی را فلک بیازارد
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - مرا بدانند آنها که شعر میدانند : چو سوده دوده به روی هوا برافشانند
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - چه فضلها بودم گر بحق حساب کنند : چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - وگر بنالم گویند ژاژ میخاید : دلم ز انده بیحد همی نیاساید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ : دوال رحلت چون بر زدم به کوس سفر
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ : چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - دوشم شبی گذشت چه گویم چگونه بود؟ : عمرم همی قصیر کند این شب طویل
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - باران بهار در خزان بندم : تا کی دل خسته در گمان بندم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - درد و تیمار دختر و پسرم : تیر و تیغ است بر دل و جگرم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - ای وای امیدهای بسیارم : شخصی به هزار غم گرفتارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - چون رعد در جهان فتد آوازم : چون مشرف است همت بر رازم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - یک بهره به بوده همی نمانم : اوصاف جهان سخت نیک دانم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - تا مرگ مگر که وقف زندانم : از کردهٔ خویشتن پشیمانم
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - من در مرنجم و سخن من به قیروان : مقصور شد مصالح کار جهانیان
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - شبی سیاهتر از روی ورای اهریمن : چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - بس باشد این قصیدهٔ ترا یادگار من : ای حیدر ای عزیز گرانمایه یار من
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ : بر عمر خویش گریم یا بر وفات تو؟
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در عصر خزانها بهار کرده : ای ملک ملک چون نگار کرده
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در دشتها به وهم دویده : ای سرد و گرم چرخ کشیده
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - پستی گرفت همت من زین بلند جای : نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - با من چگونه بودی و بی من چگونهای؟ : ای لاوهور ویحک بی من چگونهای
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - از این حزین تنگدل بندی : ای ابر گه بگریی و گه خندی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - تواند چنین زیست جاناوری؟ : جداگانه سوزم ز هر اختری